بزرگان از راه هایی کارشان را شروع کرده اند. :: معلمی از جنس اینده

بزرگان از راه هایی کارشان را شروع کرده اند.

خیلی وقت ها بین حرف های ادم های موثر دنبال نقشه ای می گردیم که بگوید از کجا شروع کنیم.به ادم های موفق نگاه می کنیم تا ببینیم هم سن ما که بوده اند چه راهی را پیش گرفته اند.اما چند تا از این خاطره ها را که بشنویم می فهمیم نقطه ی شروع ادم ها مخصوص خودشان است و نمی شود از ان الگو گرفت.تنها اشتراک همه ی این داستان ها در یک چیز است عشق و علاقه. و در خاطره هایشان عمران صلاحی توضیح داده اند که چطور پایشان به طنز نویسی و غیره... باز شده است.شروع کار انها خاص بوده و نمی شود از ان الگو گرفت اما ردپای علاقه به وضوح در ان مشخص است.اگر دوست دارید یکی از این خاطره ها رو در این پست بزارم حتما نظر بدهید و بگویید تا بهترین خاطره از این بزرگان رو بزارم.

یک بار در جوادیه که بودم روزنامه ای پیدا کردم از توی جوی اب به نام توفیق.کثیف و پاره.طبق معمول گل ولای اش را پاک کردم و خواندمش.خیلی خوشم امد.توی این تکه روزنامه ادرس توفیق هم بود.ان زمان دوچرخه قراضه ای داشتم که با ان به مدرسه می رفتم.توی راه بچه ها شیطنت می کردند و به پره های چرخ ها سنگ می اندازختند.شعری گفته بودم در وصف بچه های جوادیه و شیطنت هایشان منتها از زبان خود بچه جوادیه.خطاب به کاکا/ناراضی اند خلق ز دستم اهای کاکا.... کاریکاتوری هم کشیده بودم که در شکه ای می رود و این بچه جوادیه پشتش سوار شده و در شکه چی با شلاق به پشت درشکه می زند تا ان بچه پیاده شود.
این ها را فرستادم به همان نشانی که توی ان تکه کاغذ متعلق به توفیق بود.دیگر به خبر بودم چون روزنامه که نمی خریدم.اصلا پولش نبود......
بعد از یکی دو هفته دیدم که از توفیق برایم نامه امده است.دیدم حسن توفیق نوشته:فلانی شعر و کاریکاتورت رسیده و هر جفتش در فلان شماره در بهترین صفحات توفیق چاپ شده ما منتظر بودیم تو به سراغ ما بیایی که نیامدی در اسرع وقت بیا که کارت داریم.من متعجب و از طرفی خوشحال بودم.
یک روز رفتم به مجله.خیلی هم خجالتی بودم.اصلا روی این را نداشتم که از پله ها بالا بروم.دوسه بار بالا رفتم و برگشتم تا بالاخره رفتم داخل.همین که مرا دیدند تعجب کردند.گفتند فکر می کردیم یک بچه شیطان می اید اینجا و از در و دیوار بالا می رود و فکر نمی کردیم اینقدر خجالتی باشی.همان شب اول ان ها مرا بردند به هیئت تحریریه.ان شب اکثر سوژه هایی که من فکر کرده بودم تصویب شد.خیلی برایشان جالب بود.همان شب بود که گفتند: تو عضو هیئت تحریریه هستی! از ان به بعد عصرها که از مدرسه بر می گشتم می رفتم توفیق و کار می کردم.

| | يكشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ۰۶:۳۲ ب.ظ | | تجربه های زندگی
| | نویسنده : معلمی از جنس اینده
برچسب ها: برچسب ها تجربه
کاربران بیان در مورد پست ((بزرگان از راه هایی کارشان را شروع کرده اند.)) ، (۱۶) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک) کنید.
(برای افرادی که با جستجو گر گوگل در این وبلاگ وارد شده اند): اگر مطلب بالا اون چیزی که می خواستيد نبود،می توانید از ابزار جستجوگر زير استفاده بفرمائيد...
تاکنون ۱۶ نظر برای این مطلب ثبت شده است
ترتیب نمایش نظرات : از قدیم به جدید
** سایه * | شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۱۹:۳۰

سلام

مشتاقیم بدونیم.
ممنون

| شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۲۱:۲۳
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

سلام
چشم حتما تا فردا می نویسم.
سپاس از حضورتان.
راوی نامدار | شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۱۹:۳۷

مشتاق خواندن هستیم.

| شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۲۱:۲۳
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

چشم حتما تا فردا مینویسم و بازم ممنون از نظرتون.
کیم یاسى | شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۲۰:۵۶

عالى


| شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۲۱:۲۲
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

خیلی ممنون.
رزمنده .. | شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۲۲:۰۳

سلام مومن. جزاکم الله خیرا


دهه کرامت بر شما مبارک


برای شروع کار، هیچ وقت دیر نیست...مهم اینه که خوب شروع کنی...

هفته پیش کتاب "کلبه عمو تُم" اثر "هریت بیچر استو" را خوندم...
کتاب، جالب بود و البته از دید بنده، معمولی...
اما این کتاب به وقت خودش غوغا کرده...

در واقع خانم نویسنده، یه معلم ادبیات ساده اروپائی بوده که یه بار به آمریکا سفر می کنه و می بینه که ای دل غافل...که چه ظلم هائی در حق سیاه پوستان رخ میده...
بنابراین میاد و در سن چهل سالگی این کتاب را می نویسه...
و این کتاب سبب میشه که 9 سال بعد، برده داری کلا از بین بره...
آبراهام لینکلن که رییس جمهور وقت آمریکا بوده(همین که عکسش روی دلاره) میگه این خانم، جنگ بزرگی را راه انداخت....

منظورم اینه که همونطور که فرمودید وقتی کسی با عشق و علاقه یه کاری را انجام بده، بی نتیجه نمونه...





عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی

| شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۲۲:۲۸
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

سلام دوست عزیز رزمنده
دهه کرامت هم بر شما مبارک.
خوب شروع کنی و خوب به پایان برسونی.
این کتاب خیلی خوبه حتما من هم باید این کتاب رو تهیه کنم.
واقع چقدر این خانم تاثیر داشته در حق سیاه پوستان.
حتما نتیجه زحماتش را می بینه و خودش هم لذت می بره.
خیلی ممنون که به وبلاگم سر زدید بازم به وبلاگمون سر بزن باشکر.
نیلو :) | شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۲۳:۵۳

عالیه

| شنبه ۱۵ تیر ۹۸ | ۲۳:۵۴
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

سپاس از حضورتان.
delicious army | يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۳:۴۸

علاقه مندم که بخونم
ممنون

| يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۳:۵۱
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

امروز حتما می نویسم خیلی ممنون از نظرتون.
abdolnabi solimani | يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۴:۱۷

سلام لبخند پیش از چند لحظه دوام ندارد اما خاطره ی آن جاودانی است من هم مشتاقم بدانم موفق باشید.

| يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۴:۴۱
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

سلام بله خاطره همیشگی است تا بعد از ظهر خاطره رو می نویسم.سربلند و پیروز باشی.
هیچ کس همه کس | يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۵:۴۲

مشتاق و  منتظر

| يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۷:۳۴
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

حتما تا بعد از ظهر می نویسم ممنون از نظرتون.
راوی نامدار | يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۸:۵۷

جالب بود البته فکر کنم خیلی هم خوش شانس بوده، کم نیستند آدم های با استعداد اما دیده نمی شوند....

| يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۹:۰۰
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

خیلی ممنون بله نمیشه گفت شانس به لطف خدا بوده بله مثل این برنامه عصر جدید که استعداداشون رو رونمایی می کنند.
مِلوچِک . | يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۹:۴۸

چه حکایت جالبی داشته

| يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۱۹:۵۲
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

بله خودمم از حکایتش خوشم اومده.
خوشنویس | يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۲۰:۰۴

عالی بود

| يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ | ۲۱:۱۱
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

خیلی ممنون دوست عزیز.
delicious army | دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ | ۰۰:۲۵

چه خوب که استعدادش پنهان نموند

| دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ | ۱۰:۰۲
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

بله اگر پنهان بود حیف می شد.ممنون از نظرتون.
رزمنده .. | دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ | ۰۹:۱۷

سلام مومن. جزاکم الله خیرا

عرض کنم که اولا سر زدن به دوستان، توفیقیه که نصیب رزمنده حقیر میشه...
دوما "شکر" گرونه برای همین "با شکر" نیومدم(لبخند)

سوما این داستان را که خوندم شستم خبر دار شد که چه کسی است...و بعد دیدم بله..جناب "گل آقا"ی نازنینه...خدا رحمتش کنه...که به حق، سهم خیلی زیادی در رشد طنز نویسی داره..
یادمه اون موقع ها، اون قدر زیبا مطالب را به نقد می کشوند که بدون اینکه به کسی بربخوره، همه هم خواستار رفع اون ایراد بودند اما الان تا میگی چی؟ طرف ناراحت میشه از اون طرف هم اکثر نقدها، حالت خصمانه داره ....
باشد ه یاد بگیریم راه صحیحش رو...


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی

| دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ | ۱۰:۰۶
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

سلام دوست عزیز رزمنده
بله متوجه حرف هاتون شدم خیلی هم خوبه و فکر کنم وظیفه همه است.
خدا رحمتش کنه و امروزه تا کسی ایراد بگیره طرف ناراحت میشه.
و در زندگی خود راه و روش او را انجام دهیم
موفق و پیروز باشی.
masome gilani | دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ | ۱۱:۴۱

خیلی عالی بود

| دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ | ۱۲:۲۷
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

خیلی ممنون.
حصـــــــcafeh.blogـــــین .. | دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ | ۱۴:۱۰

:)))

| دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ | ۱۴:۳۸
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

خیلی ممنون
امیر رضا | دوشنبه ۰۷ مرداد ۹۸ | ۱۴:۴۸

خیلی وبلاگ قشنگی داری امیدوارم که قشنگ تر هم بشه!

ضمنا یه نکته ای بگم، من به تازگی فعالیتم رو داخل بیان شروع کردم خوشحال میشم که یه سری بزنی

| دوشنبه ۰۷ مرداد ۹۸ | ۱۴:۵۹
پاسخ توسط معلمی از جنس اینده :

خیلی ممنون از شما وبلاگ شما هم در زمینه برنامه نوسی خیلی عالیه به کارتون ادامه دهید.
به بیان خوش امدی امیدوارم که بهت خوش بگذره حتما به وبلاگ شما سر می زنم.موفق باشی.
لطفا قبل از نظر دادن به این پست حتما موارد زیر را بخوانید
شما می توانید نظرات خود را پیرامون این مطلب ارسال فرمایید،نظرات شما می تواند در تایید و یا نقد این مطلب و یا مبتنی بر نظر شخصی خودتان باشد.
لطفا در مورد موضوع اصلی پست نظر دهید و برای بحث های جدید، نظرتون رو در قسمت تماس با من ارسال کنید.
کامنت هایی که در پاسخ به نظر دیگران و یا نقد کامنت سایرین باشند،تنها در صورت رعایت ادب و نزاکت تایید خواهند شد.
قبل از نظر دادن اگر بیانی هستید،روی وارد شوید کلیک کنید تا مشخصات شما به صورت خودکار ظاهر شود.
نظراتی که خصوصی ارسال می شوند،قابلیت نمایش عمومی در این پست را ندارند.
کامنت های تبلیغاتی یا کامنت هایی که جهت گرفتن بک لینک ارسال می شوند،ستاره دار یا تایید نخواهند شد.
کامنت هایی که حاوی توهین،تمسخر،تهمت نسبت به قومیت ها و نیز اشخاص حقیقی یا حقوقی باشند تایید نخواهند شد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
معلمی از جنس اینده

............بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ............
به وبلاگ معلمی از جنس اینده خوش امدید.من این وبلاگ را راه اندازی کردم برای اینکه به شغل دوست داشتنی ام،یعنی شغل معلمی برسم.من نوشتن را خیلی دوست دارم برای همین این وبلاگ را راه اندازی کردم.در این وبلاگ نوشته هایی از قبیل دلنوشته،تجربه های زندگی،روزنوشت مدرسه و رسم زندگی و...می نویسم.اگر تصویر بالای توضیحات این متن را ببینید،می بینید که یک راه است که در هر دو طرف درخت کاج وجود دارد،این راه طولانی است ولی بی انتها نیست.این موضوع به من هم مربوط می شود یعنی من باید تلاش کنم و درس بخوانم که در اخر راه به شغل معلمی برسم.امیدوارم شما هم از مطالب وبلاگ من لذت ببرید و نظرتون رو نسبت به مطالب من بگویید.بازم ممنون که وقت می گذارید و در وبلاگ من حضور پیدا می کنید.
........الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ........

در نظرسنجی شرکت کنین!
| | تبلیغات | |
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار
bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان
Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
| | نویسندگان | |
| | پیوندها | |
تمامی حقوق برای معلمی از جنس اینده محفوظ است طراحی قالب : نقل بلاگ تغییرات : معلمی از جنس اینده